السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

331

تفسير الميزان ( فارسي )

پدرانشان كه به آنان اعتماد كرده بودند ، تا بدين وسيله هم نظريه ايشان را رد كرده باشد و هم دليلشان را . و اينكه فرمود : * ( « كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ » ) * براى مذمت آنان و بزرگ شمردن سخن باطل ايشان است كه گفته بودند : * ( « اتَّخَذَ اللَّه وَلَداً » ) * براى اينكه جرأت بزرگى بر خداى سبحان كرده شريك و تجسم و تركيب و احتياج به كمك و جانشين را به او نسبت داده‌اند - تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا . البته اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه بعضى از كسانى كه قائل به فرزنددار بودن خدا بودند ، منظورشان فرزند حقيقى نبوده ، بلكه به عنوان احترام و تشريف و براى اينكه قرب به خدا و خصوصيت آن شخص مورد علاقه شان را برسانند اطلاق پسر خدا بر او مىكرده‌اند ، مانند يهود كه - به طورى كه قرآن از ايشان حكايت كرده - عزيز را پسر خدا مىدانسته‌اند ، و يا مىگفته‌اند : « نَحْنُ أَبْناءُ اللَّه وَأَحِبَّاؤُه - ما پسران و دوستان خداييم » و همچنين در كلمات بعضى از قدماى ايشان آمده كه بر بعضى از مخلوقات اوليه اطلاق « پسر خدا » مىكرده‌اند ، به اين عنوان كه اينها اولين خلق خدا هستند كه خدايشان آفريده و صادر كرده ، همانطور كه پسر از پدر صدور مىيابد و بر آن موجوداتى كه واسطه اين صدور بودند اطلاق همسر و زوج مىكرده‌اند . و اين دو اطلاق هر چند كه شامل آنچه كه اطلاق اول مىشده نمىشود چون اين اطلاق از باب مجاز و به عنوان احترام بوده ، و ليكن هر دو از نظر شرع ممنوع است . نه صحيح است گفته شود فلان موجود فرزند واقعى خدا است آن طور كه ما فرزندان پدران خود هستيم ، و نه صحيح است بگوئيم فلان موجود آن قدر داراى شرافت است كه اگر ممكن بود خدا فرزند دار شود جز اين موجود كسى فرزند او نمىبود ، و ملاك ممنوعيت اين دو اطلاق همين بس كه هر دو باعث مىشود عامه مردم گمراه گشته رفته رفته از مجاز ، حقيقت را بفهمند و به شقاوت دائمى و هلاكت جاودانه گرفتار گردند . * ( « فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً » ) * . كلمه « بخوع » و « بخع » به معناى كشتن و هلاك كردن است . و « آثار » به معناى علامتهاى پا و اثر قدمهاى كسى است كه از زمين نرم عبور كرده باشد ، و كلمه « اسف » به معناى شدت اندوه است ، و مراد از * ( « بِهذَا الْحَدِيثِ » ) * همين قرآن كريم است . اين آيه و دو آيه بعدش در مقام خرسندى و تسلى خاطر رسول خدا ( ص ) است ، و حرف « فاء » كه بر سر آيه آمده براى تفريع كلام بر كفر و انكار ايشان به آيات